پرفروشترین و زیباترین فرش سال ۹۶

فرش ماشینی کاشان

⏪ سفارش بی واسطه فرش
⏪ ارسال رایگان به سراسر کشور
⏪ پرداخت وجه در زمان تحويل

مشاهده همه طرح ها

‏نماز باران

اوج ایمان را کسی دارد که وقت خواندن نماز باران چتر همراهیش باشد

‍ ‍ روایتی کاملا متفاوت از حادثه پلاسکو

مرضیه سلیمانی،عکاس خبری ایرنا:
شیشه‌های پلاسکو داشتند یکی‌ یکی خورد می‌شدند و من هم تندتند عکس می‌گرفتم. از راه پله‌های ساختمان سه‌طبقه‌ای که در مجاورت پلاسکو است، بالا رفتم که به پشت بام برسم.

در این لحظات دست من فقط روی شاتر بود و عکس می‌گرفتم. رفتم به سمت طبقه هفتم ساختمان که یک دفعه صدای انفجار مهیبی شنیدم. یک نفر داد می‌زد: «ساختمونو تخلیه کنید. ساختمون داره می‌ریزه.»

این جمله را که شنیدم، قفل کردم. نمی‌توانستم هیچ حرکتی بکنم. دستم روی شاتر مانده بود و دوربین همین‌طور عکس می‌گرفت. یک نفر داد می‌زد: «خانم! خارج شو. برو بیرون.» من اما شوکه شده بودم. صداها را می‌شنیدم اما نمی‌توانستم واکنش نشان دهم. قدرت حرکت نداشتم. یک نفر داد زد: «یکی این دختره رو ببره پایین.» یک دفعه یک آتش‌نشان بلندقد،‌ کتفم را گرفت و من را کشید.

آن لحظه قدرت تکلم نداشتم. آتش‌نشان پرسید: «کسی می‌دونه اینجایی؟ کسی می‌دونه پلاسکویی؟» همین‌طوری می‌کشید و یک دفعه من را انداخت وسط کوچه: «برو. فقط برو. تا می‌تونی بدو و از اینجا دور شو.»
دیگر هرگز آن آتش‌نشان را ندیدم/منبع ایسنا

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ارسال دیدگاه جدید

نظرات برای این مطلب بسته شده است.

Sorry, the comment form is closed at this time.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئواجاره ویلا و فروش ویلا شمالسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلااجاره ویلافروش ویلاویلا شمالویلا زیباکنار